جالب انگیز ناک

به گزارش ایسنا وی افزود:بعضی افراد اعمالی را انجام می دهند و گمان می کنند رفتار آنها نقشی در اقتصاد ندارد.

اقتصاد ایران دارای وضعیتی است که رهبر انقلاب را آن را به جنگ اقتصادی تشبیه کرده اند و آنهایی که

قرار است در این جنگ اقتصادی مبارزه کنند تحت تاثیر فشارهای مختلفی قرار دارند. از یک طرف بایستی

با هجمه دشمن مقابله کنند و از طرف دیگر برخی صدای دشمن را منعکس می کنند. این شرایطی است

که اقتصاد ایران پشت سر می گذارد.ولی من فکر می کنم که ما به حول و قوه الهی این تحریم را که رهبر انقلاب

 آن را به یک جنگ اقتصادی تشبیه کرده است را پشت سر می گذاریم.

ادامه پرسش وپاسخ خبرنگار «جهان» و وزیر اقتصاد به این شرح است:

آقای حسینی قیمت ارز و دلار را هر چند وقت یک بار چک می کنید؟ آیا از قیمت دلار اطلاع دارید؟

انتظار این است که شما که دارای چهره هایی هستید که به گونه ای است که القای تعهد بیشتر می نماید باید مواظب باشید.

چرا که در نسلی هستید که فکر می کنید خیلی آگاهید و فکر می کنید خیلی خبرها را می دانید.

 ولی ممکن است که خبرهای شما زیاد درست نباشد.

آیا درست نیست که مردم بدانند خود وزیر قیمت دلار را چک می کند؟

طرح این سوال یعنی چه؟

برای مردم مهم است که آیا مسئولین حواسشان به قیمت ارز هست؟

اتفاقا من امروز آمده ام تا بگوییم شما دوستان در قیمت ارز نقش دارید و من روزی یک بار قیمت ارز را کنترل می کنم.

الان می دانید قیمت دلار امروز چقدر بوده است؟

امروز چون هنوز غروب نشده است چک نکرده ام چون من آخر وقت هر روز قیمت را چک می کنم .

خبری که دارم این است که در بازار موازی قیمت ارز درحال کاهش است.

آقای وزیر برای مردم خبر خوشی از اقتصاد دارید؟

ما به حول و قوه الهی این تحریم ها را با قوت پشت سر می گذاریم.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : وزیر قیمت دلار را چگونه چک می‌کند؟، اقتصاد ایران، جالب، خواندنی، جالب انگیزناک،
دوشنبه 5 تیر 1391 :: نویسنده : سید محمدرضا حجازی

0zsc4nzeotg7x19eb69s اس ام اس جالب و طنز جدید

 

دو قطره آب ریخت رو مانیتور
اومدم با دستمال کاغذی پاک کنم دیدم قهوه ایه
تعجب کردم ، نگو گــــِـــل درست شده بود !
******************
ما دانشگاه قبول شدیم زنگ زدیم خبر بدیم
گفتیم پیرزن چه میدونه شیمی و مهندسی شیمی فرق داره
گفتم مامان بزرگ شیمی قبول شدم گفت شیمی ؟ یا مهندسی شیمی ؟؟

******************
از جوانمردی فقط ایستگاهش مانده
ایستگاه بعد علی آباد …. !
******************
قدرت بوگاتی ۱۰۰۱ اسب بخاره
قدرت پراید ۶۳ الاغ بی‌بخار !
******************
اینقد بدم میاد از این آدمای جَو گیرِ ضایع …
از اون روزی که رفته دانشگا ! یکی در میون انگلیسی میاد وسط حرفاش !
آخه الدنگ عین آدم حرف بزن خوب
تو که نمیتونی ۲ تا جمله کامل انگلیسی حرف بزنی
حداقل زبون مادریتو خراب نکن icon neutral اس ام اس جالب و طنز جدید
******************
دقت کردین ؟
اینایی که میرن کلاس گیتار ، بدون استثنا اولین آهنگی که یاد میگیرن
آهنگ خز شده و ضایعِ “اگه یه روز بری سفر” میباشد
پ.ن : از اساتید محترم خواهشمندیم یکم تنوع به خرج بدید
******************
موقع خواب : بابام : گوشیرو کجا گذاشتی؟
مامانم : بالا سرت ! بابام : چرا بالا سر خودت نذاشتی؟
مامانم : چونکه سرطانزاست ….. !
یعنی عشق میچکه ها !
******************
دیروز رفتم بقالی سر کوچمون یه دختر و پسر دوقلو خوشگل کوچولو تو بقالی بودن
بعدش من لپای دختررو کشیدم گفتم اسمت چیه ؟
پسره عصبی شد گفت زهرا اسمتو بهش نگو
******************
– چطوری بهش بگم دوستت دارم؟
+خیلی راحت بهش بگو
– باشه بیا با تو تمرین کنیم
+باشه
– دوستت دارم
+منم دوستت دارم,خب حالا برو بهش بگو
– بهش گفتم…
******************
شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه !
******************
دقت کردین بیشتر مواقع احساس می کنیم گوشیمون زنگ خورده
بعد که نگاه میکنیم میبینیم یه توهم ویبره ای بیش نبوده؟؟؟
******************
اون تفریحاتی که تو فرجه ی امتحان ها به ذهنم میرسه
تو تابستون به ذهنم نمیرسه! یه همچین وضعیتی داریم الان !!
******************
الان یه مگــس رو مانیتورم ﻧﺸﺴﺘﻪ بود ، ﻣﯿﺨﻮﺍستم ﺑﺎ ﻣﻮﺱ
ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺑﻨﺪﺍﺯﻣﺶ ﺗﻮ ﺭﯾﺴﺎﯾﮑﻞ ﺑﯿﻦ ! D:
یه همچین آدمینِ توهم زده ای هستم من
******************
ظالم باشی بت میگن حیوون!
مظلوم باشی میگن حیوونی…
******************
دقت کردین تعداد خواننده های ایران ، از شنونده ها داره بیشتر میشه؟
******************
سلامتی اونایی که وقتی دونفری از خیابون رد میشن
همیشه سمت چپ وایمیسن …
******************
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچ کس نبود(دقت کنید،هیچ کس نبود)
در آبادی کوچکی مردمی زندگی می کردند…:|
حالا می فهم،
ما با قصه خواب نمی رفتیم.
همون اول هنگ می کردیم!!!
******************
همه یکی رو میشناسن که تو بازار حمالی میکرده
و بار میبرده الان پولدار شده و نیاوران برج داره !
******************
چرا کل هواپیما رو از جنس جعبه سیاه نمی سازن که بعد همش سالم بمونه ؟
******************
شما یادتون نمیـاد ..
یه زمانی بعد از قیژژژ قیژژژ مودم
میرفتیـم یــاهـو .. Asia Global Chat
توی رومای یـاهـو به طرف PM میزدیم میگفتیم ASL Plz !!
مثل الان تکنولوژی انقد پیشرفت نکرده بود !!!
******************
ناخوانا ترین نوشته روی بسته بندی مواد غذایی ایـرانی
تاریخ انـقـضاء و قیمتـشه !
******************
دقت کردین شعور اگه خریدنیم بود بعضیا از کنارش رد میشدند
بازم نمی خریدند؟؟
******************
یه بارم اومدم به مهمونا شیرینی تعارف کنم گفتم:
” بفرمایید دهنتونو سرویس کنید”
******************
ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم
میگه : با این بازش کنم ؟!!!
میگم پ نه پ !!! روش راست کلیک کن!
اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !!
******************
رفتم تو دکه روزنامه خبر بخرم
یه زنه اومده میگه آقا ببخشید آدامسه موزی دارید؟
مرده یه آدامس موزی بهش داده، زنه میگه نه یه طعم دیگشو میخوام !
******************
طرف اومده تو سایت پست سال ۸۸ رو خونده
نظر داده
“خییییییییییییییییلیییییییییی قدییییییییییییمیییییییییییییی بوددددددددد ! “
اخه تو که هنوز حتی بلد نیستی تاریخ یه مطلب رو بخونی بیخود میکنی میای تو اینترنت !
******************
ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه !
قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم !
خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه !
موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنی !
پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن !
آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن !
مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن !
******************
اونقدر که ما توی کارای خدا دنبال حکمت می گردیم
خود خدا هم اونقدرا قصد و غرضی تو کارهاش نداشته!
******************
به بابام میگم میخوام برم سمت گیاهخواری ..
نظرت چیه ؟!
بابام : آفرین پسرم خیلی هم خوبه مگه تو چیت از بـُـز کمتره !!!
******************
یه بار نزدیکی های ونک تو یه ترافیک بدجور گیر کرده بودم
یهو انداختم تو یه کوچه فرعی و گازش رو گرفتم
ملت هم خیال کردن من بلدم مثل اسب راه افتادندنبال من!
یکم اینور اونور پیچیدم آخر خوردم به بن بست
خیلی ریلکس ماشین رو تهه کوچه پارک کردم رفتم
تا نیم ساعت بعد اون ماشینها داشتن سر و ته میکردن که ازکوچه در بیان
******************
خطرناک ترین جای دنیا میدونی کجاست؟
مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و درش هم قفل نمی‌شود …
******************
یه دوره ای از زندگی دیگه با چیزی خوشحال نمیشی با چیزی هم ناراحت نمیشی
این حال ِ بیتفاوتی خطرناکه
******************
توی دروازه! گل رو لیونل طلایی میزنه!!
حیفه که به این بازیکن بگیم مسی!!!
[سرهنگ علی‌فر - گزارش بازی آرژانتین برزیل]
******************
انقد بدم میاد از اینایی که یه ساعت داری با عشق حرف می زنی
همین که ساکت میشی در میاد میگه من الان باید برم
بعدا راجع بهش حرف می زنیم…احساس بوق بودن می کنه آدم:|
******************
یه رفیق داریم اسطوره ی مشکلاته !
بدشـــــــــانس ، بدهکـــــــــار ، تنـــــــها ، مشروط …!
یعنی دیگه مشکلی نمونده که این تجربه نکرده باشه !
زنگ زدم بهش ، میدونید آهنگ پیشوازش چی بود؟؟
همه چی آرومه… من چقد خوشحــــــــــــالم ..!
******************
قدیما خیلی باحال بود ولی ما نبودیم
بعدنا هم خیلی باحاله ولی ما نیستیم !
******************
بعضی ها مثل دستگاه سی تی اسکن میمونن
فقط تو وجود آدما دنبال عیب میگردن
******************
کره ای : هیچ چی مثل منتظر بودن واسه عشقت عذاب آور نیست
آمریکایی : هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه ساندویچ گرم غذاب آور نیست
یونانی : هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه دسته چک عذاب آور نیست
انگلیسی : هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه مهمونی بزرگ عذاب آور نیست
برزیلی : هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه مسابقه فوتبال توپ عذاب آور نیست
ایرانی : انگار شما تا حالا با dialup کار نکردید!!!
******************
پسره به هزار امید از نامزدش می پرسه
از کجا بدونم منو واسه خودم دوست داری؟
برگشته میگه:
قیافه و هیکل که نداری
بچه مایه دارم که نیستی
اخلاقتم که گند دماغه
به جز خودت چیزی واسه دوست داشتن نمی مونه عزیز دلم !!
******************
خیلی حس بدیه وسط یه بحث جدی متوجه شی
حق کاملا با طرف مقابلته و داری رسما زر میزنی!
******************
طبق آخرین آمار، خانوم ها ۷۰٪ عمر خود را
در جستجوی یافتن آدرسِ ” یه دکترِ خوب ” سپری میکنند!
******************
یه عده هم از ته صف عابر بانک خودشونو میرسونن جلو
و میگن آقا بذار من یه شارژ میخام فقط…!
انگار مثلا یه دونه نون میخاد که معطلی نداره icon smile اس ام اس جالب و طنز جدید

******************
اسمش دمپاییه ولی اصلن دمه پا نیس…
معمولا تو دور ترین نقطه توالت پارک شده..:دی
همیــــــــــــشه همینوجوریه هااا..
******************
مسئله اینجاس که اگه قرار بود حکایت
«از دل برود هر که از دیده برفت…» واقعیت داشته باشه
اونوقت نصف مشکلات بشریت حل می شد
******************
تو به من می خندی چون من متفاوت هستم
من هم به تو می خندم که فرقی با بقیه نداری
******************
خدایا ….
از اینکه مرا در حد ایوب به حساب می آوری ،
سپاسگذارم … !!
******************
کسانی که در حال رقص هستند
توسط کسانی که صدای موسیقی را نمی شنوند دیوانه انگاشته می شوند !!!
“نیچه”
******************
عشق که آپشن نداره
خودت باش کسی هم اگر خوشش نیومد ، نیومد ، اینجا مجسمه سازی نیست . . .
******************
میگه: چرا زن نمیگیری؟
میگم: مرسی من همینطوری راحتم
میگه :‌آخه ما ناراحتیم تو راحتی icon smile اس ام اس جالب و طنز جدید
******************
+ چقد مامان بابات خوب و مهربونن icon smile اس ام اس جالب و طنز جدید
– واسه اینکه تو اینجایی …
******************
دو تا تی‌شرت خریدم یکی Small یکی XXL، جفتشم اندازمه icon neutral اس ام اس جالب و طنز جدید
******************
پولدارها پله ترقیِشان “برقی” است!
بله آقا جان !
******************
درسته که جواب ابلهان خاموشیست
ولی‌ بعضی مواقع . . .
شما بزن دهنش رو صاف کن تا روشن بشه. لازمه
******************
دقت کردین تو این فیلما که نشون میدن هر کی می افته تو آب
اصلا شنا بلد نیست ولی اون که بیرن واستاده در حد یه غریق نجات کامله!
******************
واقعا واسه آیفون (دربازکن) توی ایران فرهنگ سازی نشد.
می پرسی کیه؟ میگه باز کن،یا میگه منم
خب برادر من دارم سوال ازت می پرسم قشنگ گوش کن
و پاسخ مناسب بده خو میدونم تویی خو میدونم زنگ زدی که در رو باز کنم
خو دارم میپرسم کی هستی لامصب
حالا بماند بعضی وقت ها ازین ور میگیم الو!!!
******************
وقتی میس‌کال برام می‌افته ۵% دلیل ِ چک کردنم اینه ببیم کی بوده!
۹۵%ش واسه اینه که اون آیکون میسکال بالای گوشی بره
******************
این روزها به جای” شرافت” از بعضی انسان ها ، فقط” شر” و” آفت” می بینی..
******************
وصیت نامه یه پنگوئن به پسرش:
پسرم…من این رو در حال فرار از دست یه شیر دریایی مینویسم.
… فقط این رو بدون:
اگه طبیعت تو رو انداخته وسط قطب جنوب،
و هم زمان خشتکت رو تا این حد پایین قرار داده که نتونی بدوی،
و تنها وسیله ی دفاعیت رو دوتا بال قرار داده
که روی هم مساحتشون اندازه یه دمپایی نمیشه،
بدون که طبیعت میخواد چیزی رو بهت بگه…
میخواد اینو بگه که تو فقط یه منبع غذایی هستی!..
******************
سوار تاکسی شده بودم!
پولو دادم به راننده ، ۱۰۰ تومن برای بقیه پول نداشت!
گفت به جاش یکم جلو تر پیادت میکنم…
******************
ظهر داشتم با دوستم راه میرفتم بهش میگم بیا از تو سایه بریم..
میگه: نه عینک آفتابی دارم؛ باس از آفتاب بریم icon neutral اس ام اس جالب و طنز جدید
خدایا نعمتتو شکر ببین با کیا شدیم ۷۰ میلیون icon neutral اس ام اس جالب و طنز جدید
******************
دقت کردین تو همه فیلما ادم پولدارا یا سرطان دارن یا بد بخت بی چاره و تنهان؟





نوع مطلب : طنز، اس ام اس، 
برچسب ها : اس ام اس جدید تیرماه 1391، پیامک، اس ام اس طنز، جالب، خواندنی، خنده، جالب انگیز ناک، سرگرمی، طنز، لبخند،

دیپلمات ها: به برزیل می روند و تفاوت های فرهنگی از خود نشان می دهند!

نمایندگان مجلس: از دولت دعوت می کنند تا برایشان شوخی های بامزه تعریف کند.

دولت: به مجلس می رود تا دورِ هم صفایی بکنند.

مسئول ستاد هدفمندی یارانه ها: هفت نفر از دوستانش را به خانه دعوت می کند تا یارانه بازی کنند.

شهروندان سرباز: از هر فرصتی برای خوابیدن استفاده می کنند.

شهروندان مناطق کویرنشین: برای شنا و ماهی گیری در دریای خزر به استان سمنان سفر می کنند!

نخست وزیر سابق ایتالیا: قبل از هر تفریحی، ابتدا سن و سال اطرافیانش را می پرسد!

دانش آموزان قدیمی: یک تکه کاغذ را در دهانشان خوب می جویدند، سپس به وسیله لوله خودکار بیک و قدرت فوت، گلوله کاغذی را به سمت پس گردن یکی از همکلاسی ها پرتاب می کردند و ریز ریز می خندیدند.

دانش آموزان امروزی: از حرکات موزونی که در کلاس انجام می دهند فیلم می گیرند و در یوتیوب آپلود می کنند. در قسمت کامنت ها نیز برای همدیگر دو نقطه دی و لول می گذارند.

دانشجویان شهرستانی: به نمایشگاه کتاب تهران می آیند تا هم ساختمان نیمه کاره مصلا را ببینند و هم سیب زمینی سرخ کرده بخورند.

دانشجویان تهرانی: به یک کتاب فروشی در خیابان کریمخان زند می روند و پیکسل شازده کوچولو می خرند!

شهروندان بالای شهر: پینت بال، کارتینگ، بانجی جامپینگ، کافی شاپ، فست فود (پیتزا گورگونزولا + سالاد سزار + قارچ سوخاری + کوکتل استوایی)، پیپ

شهروندان پایین شهر: بیخ دیواری، موتورسواری چهار تَرکِه، جامپینگ آف دِ وال! قهوه خونه، فلافلی (خیار شور + نون اضافه + نوشابه شیشه ای)، قُلقُلی

راننده های پایین شهر: «اگه یادش بره که وعده با من داره وای وای وای/ دل بیچارمو به دست غم بسپاره وای وای وای» به موسیقی گوش می دهند.

راننده های بالای شهر: «بَنگ، بَنگ، هی شات می داون/ بنگ بنگ، آی هیت دِ گراند/ بنگ، بنگ، دَت آوفول ساوند/ بنگ بنگ، مای بِیبی شات می داون» به موسیقی گوش می دهند.

راننده های وسط شهر: «به کلاس جوونی خوش اومدین... دوپس دوپس دوپس... مهم نیست که چند سالتونه، هر کی که دلش جوونه میتونه توی این کلاس شرکت کنه... دیرین دیرین رین دیرین رین دیری دیری دین رین...» به رادیو گوش می دهند.

خانواده ها: برای چند روز، بچه ها را پیش مادربزرگ و پدربزرگشان می فرستند!

شهردار: به همراه کارمندانش، برای دیدن فیلم «نارنجی پوش» به سینما می رود. در سکانسی که همایون ارشادی (در نقش شهردار) وارد بیمارستان می شود، کارمندان از روی صندلی بلند می شوند و کف و سوت می زنند.

شهردار نیز در حالی که لبخند رضایت بر روی لب دارد، برای کارمندانش دست تکان می دهد. البته کارمندان این ابراز محبت را به دلیل تاریک بودن سینما نمی بینند!

کارگران: هر چند ماه یک بار دور هم جمع می شوند و با هم کَل می اندازند. هر کس تعداد ماه های بیشتری حقوق نگرفته باشد برنده است. در آخرین دورِ هم نشینی، دو نفر به طور مساوی هشت ماه حقوق نگرفته بودند. کارگری برنده شد که پیامک «انصراف از دریافت یارانه» برایش ارسال شده بود!

روش یارانه بازی: این بازی هشت نفره است. ابتدا همه دست هایشان را پشت کمرشان پنهان می کنند، یک نفر با صدای بلند می گوید «اِنصَرَفَ، یَنصَرِفُ، اِنصراف!» همه باید دست ها را هم زمان جلو بیاورند و با انگشت های خود یک عدد بین صفر تا نُه را نشان بدهند.

در این مرحله رئیس ستاد، عددها را از راست به چپ یاداشت می کند و اعداد؛ 091 و یا 093 را به اول آن اضافه می کند. سپس به این شماره یِ یازده رقمی یک پیامک «انصراف از دریافت یارانه» می فرستد و کلی دور هم خوش می گذرانند!

منبع: برترینها





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : طنز، جالب، خواندنی، یارانه بازی، شهروندان مختلف چگونه تفریح می کنند؟!، مطالب زیبا، جالب انگیزناک،
پنجشنبه 18 خرداد 1391 :: نویسنده : سید محمدرضا حجازی

داستانی بسیار زیبا و آموزنده، خواندنش خالی از لطف نیست

در نیویورک، بروکلین، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود...
او با گریه گفت: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هر چیزی که خدا می آفریند کامل است.
اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند.
بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.
کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟!
افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند...
پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی می گذارد که دیگران با اون رفتار می کنند و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:
یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند.
شایا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟!
پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه.
پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید: آیا شایا می تونه بازی کنه؟!
اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است.
فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند 9 بازی بدیم...

درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره!
اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...
اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند.
توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و آروم توپ رو انداخت.
شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...
اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند: شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!!
تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید.
وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند: بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!! شایا بسمت خط دوم دوید.
در این هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند...
همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند: برو به 3 !!!
وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...!
شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...

پدر شایا در حالیکه اشک در چشم هایش حلقه زده بود گفت: اون 18 پسر به کمال رسیدند...

این رو تعمیم بدیم به خودمون و همه کسانی که باهاشون زندگی می کنیم. هیچ کدوم ما کامل نیستیم و در جایی از وجودمون ناتوانی هایی داریم. اطرافیان ما هم همینطور هستند. پس بیایید با آرامش از ناتوانی های اطرافیانمون بگذریم و همدیگر رو به خاطر نقصهامون خرد نکنیم. بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگی و کمال ببریم و هم به اطرافیانمون اعتماد به نفس هدیه کنیم.





نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها : داستان کوتاه، جالب، خواندنی، مطالب زیبا، رسیدن به کمال...، جالب انگیز ناک،
ستنی چوبی

اختراع بستنی چوبی به سال 1905 بر می گردد. ماجرا از این قرار بود که روزی پسر 11 ساله ای به نام فرانک اپرسون آبمیوه خود را که از پودر میوه و آب درست شده بود، به همراه قاشقی که برای هم زدن آن به کار برده بود در بیرون از خانه جا گذاشت. صبح فردا آبمیوه یخ زده بود و به قاشق چسبیده بود. به این ترتیب اولین بستنی چوبی اختراع شد و فرانک بیست سال بعد این اختراع خود را به ثبت رساند.

 

 

Rogaine (دارویی برای رویش مجدد مو) :


مشاهدات دانشمندان نشان می داد که بیماران مبتلا به فشارخون اگر از داروی لونیتن استفاده کنند موهای ضخیم تر و پرپشت تری خواهند داشت و بدین ترتیب این دارو برای درمان ریزش مو و رشد مجدد آن مورد استفاده قرار گرفت.
 
 

شیرینی خشک (کوکی) با تکه های شکلات:

این خوراکی خوشمزه اولین بار در مهمانخانه ای در ماساچوست ساخته شد. ویکفیلد صاحب این مهمانخانه با آرد و تکه های شکلات دسری برای مهمان ها درست کرده بود اما شکلات ها کاملاً حل نشده بودند و چیزی شبیه کوکی هایی که امروز می شناسیم به وجود آورده بودند. البته ناگفته نماند مهمان ها این دسر جدید را پسندیده بودند و از آن تعریف می کردند (حق با آنها بود، نه؟)
 


مایکرویو:

در سال 1945 یکی از مهندسان کارخانه ریتون، پرسی اسپنسر، هنگام کار با لامپ های مگنترون (که در سیستم های رادار نظامی به کار می رود) متوجه شد که شکلات داخل جیبش ذوب شده است. اسپنسرکه پرتوهای لامپ مگنترون را عامل ذوب شدن شکلات می دانست تصمیم به اختراع دستگاهی جدید به نام مایکرویو گرفت و بدین ترتیب اولین مایکرویو که 5 فوت ارتفاع داشت (!) به وجود آمد.
 
 

 

آتش بازی:

می گویند حدود2000 سال پیش یک آشپز چینی اشتباهاً زغال چوب، سولفور و نیترات پتاسیم را با هم ترکیب کرد و در نتیجه چیزی شبیه آنچه امروز به عنوان آتش بازی می شناسیم اتفاق افتاد. ناگفته نماند که همه این مواد امروزه در آشپزخانه ها ی ما پیدا می شود.

 

 

صابون عاج (Soap lvory) :

ماجرا از این قرار بود که یکی از کارکنان کارخانه صابون سازی که محل کار خود را برای صرف نهار ترک می کرد دستگاه صابون سازی را به اشتباه روشن گذاشت غافل از اینکه این اشتباه به یک اختراع جالب منجر خواهد شد. مرد کارگر به کارخانه بازگشت و ترس از توبیخ باعث شد که قضیه را از دیگران پنهان کند و صابون های به ظاهر خراب را مخفیانه به فروش برساند. اما به زودی مشخص شد که مشتری ها از مصرف این صابون راضی بوده اند و می خواهند دوباره از این صابون ها استفاده کنند. بدین ترتیب کارخانه ساخت صابون های جدید را شروع کرد و ظرف مدت کوتاهی به شهرت جهانی رسید.

 
 

خمیر بازی (Doh Play):

ا
ین ترکیب غیرسمی به دست نمی چسبد و می تواند چندین بار مورد استفاده قرار گیرد. این وسیله بازی در ابتدا ماده ای انعطاف پذیر وبتونه مانند بود و برای پاک کردن آثار زغال سنگ از کاغذدیواری به کار می رفت. پس از جنگ جهانی که گاز طبیعی جای زغال سنگ را گرفته بود و کاغذدیواری های قابل شستشو به بازار آمده بود، کمپانی تولید کننده این ماده که خود را در معرض خطر ورشکستگی می دید به فکر راه چاره افتاد و محصولات خود را به صورت خمیر بازی روانه بازار کرد.
 

 

چیپس سیب زمینی:

این محصول پرطرفدار اولین بار توسط آشپزی به نام جورج کروم ساخته شد. یکی از مشتری های رستوران که از سیب زمینی سرخ شده رستوران راضی نبود مرتباً آنها را به آشپزخانه پس می داد و از تردنبودن آنها شکایت می کرد . آشپز رستوران که عصبانی شده بود و دیگرحوصله شنیدن شکایت مشتری را نداشت سیب زمینی ها را به صورت لایه های بسیار نازک خرد کرد، به آنها نمک اضافه کرد و در روغن فرو برد. این چیپس های ترد و خوشمزه به زودی در سراسر آمریکا معروف شدند و طرفداران زیادی پیدا کردند.
 
 
 

قهوه :

م
ی گویند چوپانی از اهالی اتیوپی یا حبشه متوجه شده بود که وقتی گوسفندانش از گیاهان قرمز رنگی که در اطرافشان روییده بود تغذیه می کنند، شادتر و سرحال تر از همیشه به نظر می رسند. چوپان بعد از بررسی و امتحان این گیاه آن را به یک پیشوای دینی نشان داد و در نهایت این گیاهان پس از سرخ شدن و جوشیدن به عنوان یک نوشیدنی مورد استفاده قرار گرفتند.

 




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : محصولاتی که اشتباهی اختراع شدند!، جالب، خواندنی، جالب انگیز ناک،


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اونور دنیا : موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می‌شود.
اینور دنیا : موفقیت مدیر سنجیده نمی‌شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.

اونور دنیا :
مدیران بعضی وقت ها استعفا می‌دهند.
اینور دنیا : عشق به خدمت مانع از استعفا می‌شود.

اونور دنیا :
افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.
اینور دنیا : افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت بزرگترین‌های کشور است.

اونور دنیا :
برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می‌گردند.
اینور دنیا : برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می‌گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می‌شود.

اونور دنیا :
یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.
اینور دنیا : یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.

اونور دنیا :
اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند.
اینور دنیا : اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده‌ای نکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند.

اونور دنیا :
اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می‌کند و حتی ممکن است محاکمه شود.
اینور دنیا : اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می‌شود و پست مدیریت جدید می‌گیرد.

اونور دنیا :
مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار می‌شوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار می‌کنند.
اینور دنیا : مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کارمی‌کنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار می‌شوند.

اونور دنیا :
برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می‌دهند و با برخی مصاحبه می‌کنند.
اینور دنیا : برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می‌کنند.

اونور دنیا :
زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
اینور دنیا : مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را می‌گیرند.

اونور دنیا :
همه می‌دانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.
اینور دنیا : مدیران انسان‌های ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.

اونور دنیا :
برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.
اینور دنیا : برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت می‌کند.

اونور دنیا :
مدیر فعال‌ترین فرد سازمان است با مشغله فراوان.
اینور دنیا : مدیر کم کارترین فرد سازمان است با مشاغل فراوان.

تجـارب گرانبـها از کار در سیستـم دولتـی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


یكی از دوستان 13 تجربه ناب برای موفق شدن در سازمانهای دولتی در ایران رو كشف كرده. در صورتی كه كارمند دولت هستید حتما از این تجربیات استفاده كنید:


1. در یك سیستم دولتی؛ سعی كنید "لال بودن" را تمرین كنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.

2.
در یك سیستم دولتی؛ هیچگاه كارمندان را با یكدیگر مقایسه نكنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

3.
در یك سیستم دولتی؛ اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نكشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد!

4.
در یك سیستم دولتی؛ می توانید با كارهای كم و كوچك، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط كافی است "زبان" خود را تقویت كنید!

5.
در یك سیستم دولتی؛ ممكن است كه هر چه بیشتر كار كنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.

6.
در یك سیستم دولتی؛ با اشكالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر اینصورت یك مشكل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشكل، شما هستید!

7.
در یك سیستم دولتی؛ اشتباهات یك مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یك مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند كرد.

8.
در یك سیستم دولتی؛ با انجام كارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بلكه برای اینكار راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط كافیست همیشه میز كارتان را منظم نگه دارید!

9.
در یك سیستم دولتی؛ اضافه بر كارهای معمول كار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

10.
در یك سیستم دولتی؛ همیشه حرفها و (فرمایشات) مدیرتان را تایید كنید، حتی اگر از نظر او "ماست، سیاه باشد!"

11.
در یك سیستم دولتی؛ تنها كاری كه واجب است سریع انجام دهید، كاری است كه مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

12.
در یك سیستم دولتی؛ تنها انگیزه ای كه می تواند شما را وادار به كار كند "كسب روزی حلال" است.

13.
در یك سیستم دولتی؛ آسه برو، آسه بیا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اینكه با گربه نسبتی داشته باشید.





نوع مطلب : عمومی، طنز، 
برچسب ها : تفاوت مدیـران در اونـور دنیا و اینـور دنیا !، تجـارب گرانبـها از کار در سیستـم دولتـی، جالب، خواندنی، جالب انگیزناک،
پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : سید محمدرضا حجازی

رفتم بانک به کارمنده می گم : ببخشید شما صندوقدار هستید ؟

میگه پَ نه پَ ! هاچ بکم !

.

.
 

رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: زنته؟ میگم: پ ن پ دختر همسایمونه اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه!

.

.
 

به دخترعموم که ۵ سالشه میگم : دخترا موشن مثه خرگوشن !
میگهپَ نه پَ همه مثل شما پسرا گاو گوساله ایم !
اصلا یه وضعی شده به خدا !

.

.

 

گدا : دستشو دراز کرده به مرده !
مَرده میگه : پول بدم ؟

گدا می گه : پَ نه پَ بزن قدش !

.

.

 

رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل ؟
میگم پَ نه پَ دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم !

.

.

 

ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش کنم ؟!
میگم پَ نه پَ ! روش راست کلیک کن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !

.

.

 

تو اتوبان داشتم با ۱۶۰ تا سرعت میرفتم ، کنترل نامحسوس ناغافل خفتم کرد ، زدم کنار، طرف گفت : کارت ماشین گواهینامه ، مدارک رو بش دادم گفت : این گواهینامته ؟
گفتم پَ نه پَ این علامت مخصوص حاکم بزرگ می تی کمانه ،احترام هم نمیخواد بذاری، فقط جانه هرکی دوست داری مارو بیخیال شو !
یه لبخنده ناجوری زد گفت : این که اعتبارش تموم شده ، تمدیش نکردی ، نه ؟
گفتم چی ؟ گواهی نامه رو میگی ؟
گفت پَ نه پَ علامت مخصوص حاکم بزرگو میگم ، حاکم بزرگ پاشو مهر نکرده !
جناب سروان بشینید کناره آقای می تی کمان ، ماشین رو ببرید پارکینگ !


 .

.

حموم بودم ، مامانم می زنه به در می گم بله ؟ می گه حمومی ؟

میگم پَ نه پَ اینجا لندنه ، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی !
میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا درک و فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری ، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم !!

  .

.
 
 

تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه : شما ایرانی هستین ؟
می گم : پَ نه پَ ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن !

.

.

 

میخوایم بریم خونه جدیدمون ، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم ؟!

میگم: پَ نه پَ راست کلیک کن ، کات شون کن ، برو تو خونه جدیده پیست کن !





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : پ نه پ!، طنز، خنده بازار، جالب، خواندنی،

لیدیز اند جنتلمن، نمی توان اسمش را تفاوت گذاشت که اگر آنرا اختلاف دیدگاه بنامیم بهتر است. بله، آقایون و خانوم های محترم در بعضی چیزها اختلاف دیدگاه دارند که شاید هیچکدام هم آنرا نپذیرند ولی هر چه هست نقدی است بر این اختلاف دیدگاه ها ... امیدوارم خانوم ها به دل نگیرند و آقایون هم قیافه ی آدم های دلخور را از خود در نکنند چون تمام این اختلاف دیدگاه ها حقایقی است که گفتنش سخت است و شنیدنش سخت تر !

آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیکه ازدواج نـکرده هــرگز نگران آینده نخواهد بود.

دست خط:

مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ قورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتهای آن میکشد.

اسامی مستعار:

اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را هرکول، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

حمام:

یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد. مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

خواروبار:

یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسد می خرد.

بیرون رفتن:

وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:

زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

آینه:

مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند. آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، ته دیگ و ماهیتابه، حتی سر طاس آقای زلفیان.

تلفن:

مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

آدرس یابی:

وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه"، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم.

پذیرش اشتباه:

زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند:

یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

لباس شیک پوشیدن:

یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.

شستن لباسها:

زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.

عروسی:

هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، اما مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی" !

سبیل:

بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.

اسباب بازی:
دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

پرداخت صورتحساب میز:

وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، در ابتدای دست به کیف شدن اول ماشین حسابهای خود را بیرون می آورند.

گل و گیاه:

یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : تفـاوت های زنـانه و مردانـه !، لیدیز اند جنتلمن، خانم ها آقایان، اختلاف دیدگاه، آقایون و خانوم های محترم در بعضی چیزها اختلاف دیدگاه دارند، جالب، خواندنی، جالب انگیز ناک،
پنجشنبه 19 آبان 1390 :: نویسنده : سید محمدرضا حجازی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند. علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز می‌شود. اما گوشه ای از خاطرات یک پزشک عمومی با ذوق را در ادامه بخوانید که بسیار زیباست.


یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.

به دختره گفتم : مشکلتون چیه ؟
گفت : "دلهره" دارم.

مادرش زد زیر خنده و بعد گفت :
مامان ! دل پیچه نه دلهره !

پرسیدم : چیز ناجوری نخوردین ؟
مادرش گفت : چرا "چیسپ" خورده و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه : مامان چیپس نه چیسپ ... ‌

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت : آقای دکتر ! گلوش چرک داره ؟

گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه.
گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول شروع میشه بعد زیاد میشه.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به دختره گفتم : مشکلتون چیه ؟
با یه صدای گرفته گفت : هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمیره...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم : اسهال هم دارین ؟
گفت : حالتشو دارم اما نمیاد ‌

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم : قبلا هم سابقه داشتین ؟
گفت : مثلا چه سابقه ای ؟

بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین ؟
گفت : مثلا چه داروئی ؟

نسخه شو که نوشتم گفتم : دیگه هیچ ناراحتی نداشتین ؟
گفت : مثلا چه ناراحتی ؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به خانمه گفتم : اشتهاتون خوبه ؟
گفت : هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پیرمرده گفت : همه بدنم درد میکنه غیر از آرنج دست چپم.
گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمیکنه ؟

گفت : نه آرنج دست چپم "خیلی" درد میکنه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خانمه اومد و گفت : برام یه آزمایش بنویس.
گفتم : چه آزمایشی ؟

گفت : نمیدونم !
چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد. چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد حالا میخوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته ؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به خانمه گفتم : باید یه آزمایش بدین.
گفت : نمیدم !

گفتم : چرا ؟
گفت : میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت :
چند روزه گلوم هم درد میکنه.

گفتم : خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه.
گفت : اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره ؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خانمه میگفت : توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه !

آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خانمه میگفت : فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده.

گفتم : از کجا فهمیدین ؟
گفت : آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خانمه میگفت : بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد.

گفتم: چه شیافی براش گذاشتین ؟
گفت : استامینوفن

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود.

گفتم : میتونین بمونین سرم بزنین ؟
گفت : نه.

گفتم : آمپول میزنین ؟
گفت : نه.

خانم جوونی که باهاش بود گفت : آقای دکتر لطفا یه شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین

گفتم : چرا ؟
گفت : آخه میگن چیزهای شیرین فشار خونو بالا میبرن

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.
گفتم : چند روزه که مریضه ؟

پدره گفت : دو روزه !!

مادرش گفت : نه سه روزه...

پدره با عصبانیت به مادرش گفت :
آخه جمعه که تعطیله !!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به خانمه گفتم : کجای سرتون درد میکنه ؟

دستشو گذاشت روی سرش و گفت :
همین جا درست توی لگن سرم...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مرده با کمردرد اومده بود، وقتی میخواستم نسخه بنویسم
گفت : آقای دکتر ! بی زحمت هرچی میخواین بنویسین فقط پماد ننویسین !

گفتم : چرا ؟
گفت : آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت هیچکسی نیست که برام پماد بماله

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم.

مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه و ازش میپرسه :
داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت ؟

روستائی محترم میگه : خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمیکنه ؟

خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : خاطرات یک پزشک، طنــز، جالب، خنده دار، بامزه، خواندنی، جالب انگیزناک،
سه شنبه 16 فروردین 1390 :: نویسنده : سید محمدرضا حجازی

ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید:

او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.

هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.
زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.
این متن را برای همه کسانی که والدینی مسن دارند بفرستید.
به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا به سن گذاشته.
امروز بهتر از دیروز و فرداهای ناشناخته است ...






نوع مطلب :
برچسب ها : یک شب با زنی دیگر !، داستان، خواندنی، جالب، نوشته های زیبا،


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--- ---
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic