جالب انگیز ناک
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : سید محمدرضا حجازی
مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سركشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:


-جرج از خانه چه خبر؟

-خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.

-سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟

-پرخوری قربان!

-پرخوری؟مگه چه غذایی به او دادید كه تا این اندازه دوست داشت؟

-گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.

-این همه گوشت اسب از كجا آوردید؟

-همه اسب های پدرتان مردند قربان!

-چه گفتی؟همه آنها مردند؟

- بله قربان . همه آنها ازكار زیادی مردند.

برای چه این قدر كار كردند؟

-برای اینكه آب بیاورند قربان!

-گفتی آب آب برای چه؟

-برای اینكه آتش را خاموش كنند قربان!

-كدام آتش را؟

-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.

-پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزی چه بود؟

-فكر می كنم كه شعله شمع باعث این كار شد. قربان!

-گفتی شمع؟ كدام شمع؟

-شمع هایی كه برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!

-مادرم هم مرد؟

-بله قربان .زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.!

-كدام حادثه؟

-حادثه مرگ پدرتان قربان!

-پدرم هم مرد؟

-بله قربان. مرد بیچاره همین كه آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.

-كدام خبر را؟

-خبر های بدی قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یك سنت تو این دنیا ارزش ندارید .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : جالب انگیز ناک، داستان کوتاه، جالب و خواندنی، طنز، لبخند،
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : سید محمدرضا حجازی
چشم‌هایتان را باز می‌کنید. متوجه می‌شوید در بیمارستان هستید. پاها و دست‌هایتان را بررسی می‌کنید. خوشحال می‌شوید که بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستید.. دکمه زنگ کنار تخت را فشار می‌دهید. چند ثانیه بعدپرستار وارد اتاق می‌شود و سلام می‌کند. به او می‌گویید، گوشی موبایل‌تان را می‌خواهید. از این‌که به خاطر یک تصادف کوچک در بیمارستان بستری شده‌اید و از کارهایتان عقب مانده‌اید، عصبانی هستید. پرستار، موبایل را می‌آورد. دکمه آن را می‌زنید، اما روشن نمی‌شود. مطمئن می‌شوید باتری‌اش شارژ ندارد. دکمه زنگ را فشار می‌دهید. پرستار می‌آید…
«ببخشید! من موبایلم شارژ نداره. می‌شه لطفا یه شارژر براش بیارید»؟
 
«متاسفم. شارژر این مدل گوشی رو نداریم».
 
«یعنی بین همکاراتون کسی شارژر فیش کوچک نوکیا نداره»؟
 
«از ۱۰سال پیش، دیگه تولید نمی‌شه. شرکت‌های سازنده موبایل برای یک فیش شارژر جدید به توافق رسیدن که در همه گوشی‌ها مشترکه».
 
«۱۰سال چیه؟ من این گوشی رو هفته پیش خریدم».
 
«شما گوشی‌تون رو  یک هفته پیش از تصادف خریدین؛ قبل از این‌که به کما برید». «کما»؟!
 
باورتان نمی‌شود که در اسفند۱۳۸۷ به کما رفته‌اید و تیرماه ۱۴۱۲ به هوش آمده‌اید. مطمئن هستید که نه می‌توانید به محل کارتان بازگردید و نه خانه‌ای برایتان باقی مانده است. چون قسط آن را هر ماه می‌پرداختید و بعد از گذشت این همه سال، حتما بوسیله بانک مصادره شده است. از پرستار خواهش می‌کنید تا زودتر مرخص‌تان کند.
 
«از نظر من شما شرایط لازم برای درک حقیقت رو ندارین».
 
«چی شده؟ چرا؟ من که سالمم»!
 
«شما سالم هستید، ولی بقیه نیستن».
 
«چه اتفاقی افتاده»؟
 
«چیزی نشده! ولی بیرون از این‌جا، هیچکس منتظرتون نیست».
 
چشم‌هایتان را می‌بندید. نمی‌توانید تصور کنید که همه را از دست داده‌اید. حتی خودتان هم پیر شده‌اید. اما جرأت نمی‌کنید خودتان را در آینه ببینید.
 
«خیلی پیر شدم»؟
 
«مهم اینه که سالمی. مدتی طول می‌کشه تا دوره‌های فیزیوتراپی رو انجام بدی»..
 
از پرستار می‌خواهید تا به شما کمک کند که شناخت بهتری از جامعه جدید پیدا کنید..
 
«اون بیرون چه تغییرایی کرده»؟
 
«منظورت چه چیزاییه»؟
 
«هنوز توی خیابونا ترافیک هست»؟
 
«نه دیگه. از وقتی طرح ترافیک جدید رو اجرا کردن، مردم ماشین بیرون نمیارن».
 
«طرح جدید چیه»؟
 
«اگر راننده‌ای وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم باماشینش می‌برن پارکینگ و تا گلستان سعدی رو از حفظ نشه، آزاد نمی‌شه».
 
«میدون آزادی هنوز هست»؟
 
«هست، ولی روش روکش کشیدن».
 
«روکش چیه»؟
 
«نمای سنگش خراب شده بود، سرامیک کردند».
 
«برج میلاد هنوز هست»؟
 
«نه! کج شد، افتاد»!
 
«چرا؟ اون رو که محکم ساخته بودن».
 
«محکم بود، ولی نتونست در مقابل ایرباس A380 مقاومت کنه».
 
«چی؟!…. هواپیما خورد بهش»؟
 
«اوهوم»!
 
«چه‌طور این اتفاق افتاد»؟
 
«هواپیماش نقص فنی داشت، رفت خورد وسط رستوران‌ گردان برج».
 
«این‌که هواپیمای خوبی بود. مگه می‌شه این‌جوری بشه»؟
 
«هواپیماش چینی بود. فیلتر کاربراتورش خراب شده بود، بنزین به موتورها نرسید، اون اتفاق افتاد».
 
«چند نفر کشته شدن»؟
 
«کشته نداد».
 
«مگه می‌شه؟ توی رستوران گردان کسی نبود»؟
 
«نه! رستوران ۴سال پیش تعطیل شد»..
 
«چرا»؟
 
«آشپزخونه‌اش بهداشتی نبود».
 
«چی می‌گی؟!… مگه می‌شه آخه»؟
 
«این اواخر یه پیمانکار جدید رستوران گردان رو گرفت، زد توی کار فلافل و هات‌داگ….».
 
«الان وضعیت تورم چه‌جوریه»؟
 
«خودت چی حدس می‌زنی»؟
 
«حتما الان بستنی قیفی، ۱۴هزار تومنه».
 
«نه دیگه خیلی اغراق کردی. ۱۲هزار تومنه».
 
«پراید چنده»؟
 
«پرایدهای قدیمی یا پراید قشقایی»؟
 
«این دیگه چیه»؟
 
«بعد از پراید مینیاتور و ماسوله، پراید قشقایی را با ایده‌ای از نیسان قشقایی ساختن».
 
«همین جدیده، چنده»؟
 
«۷۰میلیون تومن».
 
«پس ماکسیما چنده»؟
 
«اگه سالمش گیرت بیاد، حدود ۲ یا ۲ و نیم….».
 
«یعنی ماکیسما اسقاطی شده؟ پس چرا هنوز پراید هست»؟
 
«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تکمیل نشده».
 
«تونل توحید چه‌طور»؟
 
«تا قبل از این‌که شهردار بازنشسته بشه، تمومش کردن».
 
«شهردار بازنشسته شد»؟
 
«آره».
 
«ولی تونل که قرار بود قبل از سال۱۳۹۰ افتتاح بشه».
 
«قحطی سیمان که پیش اومد، همه طرح‌ها خوابید».
 
«چندتا خط مترو اضافه شده»؟
 
«هیچی! شهردار که رفت، همه‌جا رو منوریل کشیدن. مترو رو هم تغییر کاربری دادن».
 
«یعنی چی»؟
 
«از تونل‌هاش برای انبار خودروهای اسقاطی استفاده کردن».
 
«اتوبوس‌های BRT هنوز هست»؟
 
«نه! منحلش کردن، به جاش درشکه آوردن. از همونایی که شرلوک هلمز سوار می‌شد».
 
«توی نقش‌جهان اصفهان دیده بودم از اونا…»
 
«نقش‌جهان رو هم خراب کردن».
 
«کی خراب کرد»؟
 
«یه نفر پیدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، یونسکو هم نتونست حرفی بزنه».
 
«خلیج‌فارس چه‌طور؟»
 
«اون هم الان فقط توی نقشه‌های خودمون، فارسه. توی نقشه گوگل هم نوشته خلیج صورتی».
 
«خلیج صورتی چیه»؟
 
«بعضی‌ها به نشنال‌جئوگرافیک پول می‌دادن تا بنویسه خلیج عربی، ایران هم فشار میاورد و مدرک رو می‌کرد. آخرش گوگل لج کرد، اسمش رو گذاشت خلیج صورتی…»
 
«ایران اعتراضی نکرد»؟
 
«چرا! گوگل رو فیلت.ر کردن».
 
«ممنونم. باید کلی با خودم کلنجار برم تا همین چیزا رو هم هضم کنم».
 
«یه چیز دیگه رو هم هضم کن، لطفا»!
 
«چیو»؟
 
«این‌که همه این چیزها رو خالی بستم».
 
«یعنی چی»؟
 
«با دوست من نامزد شدی، بعد ولش کردی. اون هم خودش را توی آینده دید، اما خیلی زود خرابش کردی. حالا نوبت ما بود تا تو را اذیت کنیم. حقیقت اینه که یک ساعت پیش تصادف کردی، علت بیهوشی‌ات هم خستگی ناشی از کار بود. چیزیت نیست. هزینه بیمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگی‌ات»!
 
«شما جنایتکارید! من الان می‌رم با رییس بیمارستان صحبت می‌کنم».
 
«این ماجرا، ایده شخص رییس بیمارستان بود».
 
«ازش شکایت می‌کنم»!
 
«نمی‌تونی. چون دوست صمیمی پدر نامزد جدیدته».




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : داستان کوتاه، جالب و خواندنی، طنز، نوشته های زیبا، جالب انگیزناک،
یکشنبه 14 آبان 1391 :: نویسنده : سید محمدرضا حجازی
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.
 
شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن
 
 از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.
 
آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده،
 
 و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد.
 
آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی
 
سوراخ پیله را گشاد کرد.
 
پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف
 
و بال هایش چروکیده بودند .
 
آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد.
 
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود
 
و از جثة او محافظت کند.
 
 اما چنین نشد !
 
در واقع پروانه ناچار شد همة عمر را روی زمین بخزد
 
و هرگز نتوانست با بال هایش پرواز کند.
 
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن
 
از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود،
 
تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود
 
و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد
 
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم.
 
اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم،
 
فلج می شدیم، به اندازة کافی قوی نمی شدیم
 
و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.
 
من نیرو خواستم و خداوند
 
مشکلاتی سر راهم قرار داد، تا قوی شوم.
 
من دانش خواستم و خداوند
 
مسائلی برای حل کردن به من داد.
 
من سعادت و ترقی خواستم و خداوند
 
به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم .
 
من شهامت خواستم و خداوند
 
موانعی سر راهم قرار داد، تا آنها را از میان بردارم.
 
من انگیزه خواستم و خداوند
 
کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.
 
من محبت خواستم و خداوند
 
به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم.
 
« من به آنچه خواستم نرسیدم ...
 
اما آنچه نیاز داشتم ، به من داده شد » .
 
نترس با مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر آنها غلبه کنی.




نوع مطلب : آموزنده، 
برچسب ها : پروانه و پیله، گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم، داستان کوتاه، مطالب آموزنده، جالب و خواندنی، جالب انگیزناک،

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه ...
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و... خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید...

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ... دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ...





نوع مطلب : عمومی، آموزنده، 
برچسب ها : داستان کوتاه، نوشته های زیبا، جالب و خواندنی، جالب انگیزناک،


گروه اینترنتی درهم | www.darhami.com


شرکت گوگل همانطور که در خیلی از زمینه‌ها منحصر به فرد است در انجام مصاحبه‌های قبل از استخدام نیز بسیار متفاوت عمل می‌کند. تمامی درخواست کنندگان می‌دانند که بعد از تقاضای کار خود در طی چند مکالمه تلفنی و حضوری بررسی و تایید خواهند شد در ضمن کار آسانی نیز نخواهند داشت.


در همین راستا یکی از خوانندگان Business Insider که به تازگی خود را برای مصاحبه آماده می‌کند، از این سایت برای پاسخ به سوالات گوگل کمک خواسته است. BI هم، چندین سوال خاص را از بین 140 مصاحبه گوگل انتخاب کرده و به آنها پاسخ داده. اگر مایل هستید سوالات بیشتری را ببینید از لوییس لین ، مربی حرفه‌ای مصاحبه، کمک بخواهید.

در ادامه، با دیدن سوالات مطمئنا شما هم از خود خواهید پرسید که چرا از متقاضیان علت "گرد بودن دریچه چاه‌ها" پرسیده می‌شود و یا از شما خواسته شده تا ماشین حساب به همراه ببرید. پاسخ سوالات معمولا برای هر فرد متفاوت است و تنها هدف گوگل از این سوالات سنجیدن نوع تفکر و یا واکنش افراد است. با تمام این اوصاف BI خوانندگان خود را نا‌امید نکرده و برای هر سوال پاسخی یافته است.


اما قبل از آن سه توصیه مهم برای کار در گوگل را باید در نظر داشت:
بهتر است از 8 دانشگاه برتر آمریکا فارغ التحصیل شده باشید. این دانشگاه‌ها به Ivy League مشهور شده‌اند.
معدل دانشگاهی شما (GPA) همیشه مهم است حتی اگر زمان زیادی از فارغ التحصیلی شما گذشته باشد.
ایده تغییر دنیا از نان شب هم برای شما واجب‌تر است.


سوال: چند توپ گلف در یک اتوبوس مدرسه جا می‌گیرد؟
پاسخ: سوالی که گوگل برای تشخیص اینکه آیا متقاضی (در بخش مدیریت تولید) توانایی تشخیص نکته کلیدی مساله را دارد یا خیر، طرح می‌کند. پاسخ یکی از خوانندگان به این سوال هم در نوع خودش جالب است.
"من یک اتوبوس مدرسه عادی را (با تقریب کمی) 2.5 در 2متر (6 و 8 پا) و با طول 6متر (20 پا) در نظر خواهم گرفت. این حدس را بخاطر هزاران ساعتی که در آن حبس بوده‌ام می‌زنم. این اندازه‌ها برابر با 27 متر مکعب (960 پای مکعب) خواهد بود که با محاسبه اندازه یک توپ گلف می­توان گفت 660هزار توپ گلف که با احتساب صندلی‌ها و فضای خالی 500هزار توپ گلف در یک اتوبوس مدرسه جا خواهد شد!"


سوال: هزینه شست و شوی تمام شیشه‌های شهر سیاتل چقدر خواهد شد؟
پاسخ: مطمئنا به فکر شمردن شیشه ها نخواهید بود! این سوال از دسته سوالاتی است که جوابی بسیار راحت­تر دارد. یک مدیر تولید باهوش تنها باید قیمتی مناسب ارائه دهد و به نظر هر شیشه 10 دلار قیمت مناسبی است. (به نظر کمی گران حساب شده است.)


سوال: در کشوری که هر خانواده تا وقتی که صاحب پسر نشوند به زاد و ولد ادامه می‌دهند نسبت فرزندان پسر به دختر چه خواهد بود؟
پاسخ: برای جواب این سوال به نظر کمی محاسبات پیچیده‌تر لازم خواهد بود.
فرض کنید 10 زوج داشته باشیم و مجموعا 10 نوزاد داشته باشیم. 5 پسر و 5 دختر. 5دختری که تا به حال به دنیا آمده‌اند نیز در آینده 5 فرزند خواهند داشت که باز هم تعداد هر دو جنس یکسان است. (2.5 پسر و 2.5 دختر که با این حساب مجموع تعداد به 15 نفر خواهد رسید.)
2.5 دختری که به دنیا آمده‌اند نیز به همین منوال فرزنددار خواهند داشت. تعداد 1.25 پسر به 7.5 پسری که تا به حال به دنیا آمده‌اند اضافه کنید. (مجموع فرزندان به 17.5 رسید که باز هم نصف خواهند بود.)
در نتیجه نسبت 50/50 همیشه ثابت خواهد بود.


سوال: چند تنظیم کننده پیانو در دنیا وجود دارد؟
پاسخ: اگر هر پیانو هفته‌ای یکبار نیاز به تنظیم داشته باشد و هر بار یک ساعت به طول انجامد و هر نفر 8 ساعت در روز برای 5 هفته کار کند، 40 پیانو در هفته نیاز به تنظیم خواهد داشت. پاسخ BI یک نفر به ازای هر 40 پیانو خواهد بود. اما این موضوع چندان هم ساده نیست.
این سوال به مسئله فرمی (فرما) باز می‌گردد. در واقع باید با ضرب اعداد احتمالی خود به نقطه­ای دقیق برسید، اما در نهایت محاسبات شما به تناقض می‌انجامد. این موضوع همانند سوالی است که درباره تعداد تمدن‌های پیشرفته در تمام کهکشان پرسیده می‌شود که با محاسبات به این تناقض خواهیم رسید که چرا تا به حال متوجه آن نشده‌ایم.


سوال:چرا دریچه ورودی چاه‌ها گرد است؟
پاسخ: این سوالی است که از یک مهندس نرم‌افزار پرسیده می‌شود در نتیجه پاسخی فنی نیز دارد. تا به داخل سوراخ نیفتد!


سوال: راهی برای تخلیه سان فرانسیسکو بیابید.
پاسخ: این بار یک مدیر تولید که مورد مصاحبه قرار می‌گیرد در نحوه برخورد با مشکل در بوته آزمایش قرار می‌گیرد و باید پاسخ دهد : "با چه مشکلی روبرو هستیم!؟ ".


سوال: عقربه‌های ساعت در طول یک روز چند بار هم پوشانی انجام می‌دهند؟
پاسخ: 22 بار! نیازی هست تا محاسبه کنیم؟


سوال: مفهوم (گوشت مرده گاو مرده) Dead Beef را توضیح دهید.
پاسخ: مطمئنا پاسخ (غلط) این خواهد بود که گوشت مرده همیشه مرده است و این یک هجو است اما این جواب مطمئنا یک برنامه نویس را از گوگل دور خواهد کرد. یکی از خوانندگان پاسخ داده است:
"0xDEADBEEF یک مقدار هگزادسیمال (عدد در مبنای 16) است که در زمان‌های خیلی دور در زبان اسمبلی استفاده می‌شده است و به خاطر سادگی بسیار ساده قابل تشخیص بوده است بیشتر فارغ التحصیلان رشته علوم کامپیوتری این مقدار را حداقل در درس اسمبلی خود دیده‌اند و به همین دلیل باید قادر به تشخیص آن باشند. (منبع: ویکیپدیا)"


سوال: شما نیاز دارید تا از صحت شماره‌تلفن دوستتان، باب، اطلاع پیدا کنید اما...
نمی‌توانید از او مستقیما بپرسید. او شماره درست شما را دارد. باید متنی را به ایو ، دوست دیگری، بدهید و طوری پیغام را بنویسید که که وقتی باب پاسخ را برای شما می‌فرستد ایو از محتوای آن اطلاع پیدا نکند.
پاسخ: از آنجایی که شما تنها به دنبال مطمئن شدن از شماره هستید می‌توانید از باب خواهش کنید تا با شما تماس بگیرد. اگر نگیرد در نتیجه او هم شماره شما را ندارد! (قبول دارم که پاسخ چندان مناسبی نیست.)
یکی از خوانندگان توصیه کرده است: " می‌توانید از باب بخواهید تا تمام ارقام شماره تلفن شما را با هم جمع بزند و به شما بازگرداند."
مطمئنا یک برنامه نویس راه‌های بهتری ارائه خواهد داد.


سوال: اگر شما ناخدای کشتی دزدان دریایی باشید...
و تصمیم اینکه طلاها چگونه تقسیم شوند به رای گذاشته شود؛ آنگاه اگر رای شما کمتر از نصف باشد کشته خواهید شد. چگونه اموال را تقسیم خواهید کرد طوری که جان سالم به در ببرید؟
پاسخ: اگر مدیر پروژه خوبی باشید مطمئنا اموال مسروقه را به طور مساوی بین 51٪ خدمه تقسیم خواهید کرد.
سوال: اگر 8 توپ داشته باشید که...
یکی از بقیه سبک‌تر باشد چگونه آن را با یک ترازو و تنها با دوبار وزن‌کشی پیدا خواهید کرد؟
پاسخ: یکی از خوانندگان می­تواند خود را به عنوان مدیر تولید به گوگل معرفی کند:
"6 تا از 8 توپ را جدا کنید و هر سه تای آن را در یک کفه ترازو بگذارید. اگر برابر باشند توپ سبک‌تر در گروه دوتایی جدا گذاشته شده است، اگر نه در بین سه توپی است که وزن کمتری دارد. از بین این سه، دو تا را انتخاب کرده و وزن کنید اگر برابر باشند توپ باقیمانده توپ سبک‌تر است."


سوال: دو تخم‌مرغ دارید...
که باید به همراه آنها تا طبقه 100ام بروید. ممکن است تخم‌مرغها شکننده یا سفت باشند طوریکه حتی از طبقه 100ام هم نشکنند. هر دو تخم‌مرغ یکسان هستند. باید بلندترین طبقه‌ای که تخم­مرغ‌ها از آنجا به پایین پرت می‌شوند و نمی‌شکنند را پیدا کنید. سوال اینست که چند پرتاب نیاز دارید؟ شما تنها حق شکستن دو تخم‌مرغ را دارید.
پاسخ: حداکثر پرتاب برای این آزمایش 14 بار است. اگر طبقات را 14 تایی تقسیم بندی کنید به این نتیجه خواهید رسید که اگر از طبقه 14 امتحان کنید پس 13 انتخاب دیگر دارید و اگر این اتفاق در طبقه 14 نیفتد پس در دسته بالایی این اتفاق خواهد افتاد.


سوال: بانک اطلاعاتی را در سه جمله برای خواهرزاده 8 ساله تان توضیح دهید.
پاسخ: نکته پنهان در این سوال توانایی فرد متقاضی در توضیح مسایل پیچیده به زبان ساده است. " یک بانک اطلاعاتی ماشینی است که بسیاری از اطلاعات را درباره بسیاری از چیز‌ها یادآوری می­کند. مردم از آن برای به خاطر سپردن این اطلاعات استفاده می‌کنند. حالا برو بازی کن!"


سوال: ارتفاع شما به اندازه یک سکه کم و جرم شما آنقدر کم می‌شود تا...
چگالی اصلی شما حفظ شود و در نهایت شما را به داخل یک مخلوط کن خواهیم انداخت. 60 ثانیه تا زمانیکه تیغه‌ها به حرکت درآیند زمان دارید. چه خواهید کرد؟
پاسخ: این سوال تنها برای امتحان کردن خلاقیت فرد است در نتیجه پاسخ خراب کردن موتور الکتریکی است.
در پایان باید اضافه کنیم، تنها تعداد محدود و کمی از این سوالات در مصاحبه‌های حضوری مطرح خواهند شد و گوگل معمولا در مصاحبه‌های تلفنی خود آن قدر سوالات فنی خواهد پرسید که احتمالا این سوالات در کنار آن‌ها تنها سرگرمی محسوب خواهند شد.

گروه اینترنتی درهم | www.darhami.com





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : سوال‌های عجیب گوگل در مصاحبه‌های کاری، مصاحبه‌های قبل از استخدام گوگل، اینترنت، جالب و خواندنی،
پنجشنبه 23 تیر 1390 :: نویسنده : سید محمدرضا حجازی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید، میگه پیاده میشی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باد لاستیکا رو چک کنم!



رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!



رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم، یارو میپرسه نذریه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!!!



کمرم درد می کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد می کنه؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.


داریم 10 نفری بازی شبکه ای میکنیم. اومده میگه جدی حال میده؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اسکولیم! عذاب داره اما میخوایم تهذیب نفس کنیم.


تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می‌خوای گاز بزنی‌؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ من می‌خوام لیس بزنم !



رفتم بانک پول بگیرم. کارمنده میگه پول رو میبرین؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام وایسم اینجا هر کس رقصید بریزم رو سرش شاباش بدم.



رفیقم شمارمو می خواست، گفتم: یادداشت کن 0932
گفت : تالیا داری؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ همراه اول شماره خالی نداشت بهم تو تالیا خط داد



رفتیم غار علیصدر، به رفیقم خفاش نشون دادم. میگه وای خفاشه؟!

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اینجا سکونت دارن فعلا!!!


با دوستم سه ساعت تو صف نونوایی وایساده بودیم صف 40 متری نوبتم شده. یارو میگه نون می خوای ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ تا الان قطار بازی می کردیم واگن آخرم بودیم



رفتم نوشابه بخرم به یارو میگم اینکه تاریخش مال دو سال پیشه. میگه : یعنی فاسد شده ؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مونده جا افتاده



دارم از گرما میمیرم، خودمو مثله چی دارم باد میزنم. بابام میاد میگه چیه ؟ گرمته ؟؟؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم حداکثر سرعت چرخش مچم رو امتحان میکنم



تو دستشویی به خواهرم میگم آفتابه رو میدی؟ میگه میخوای خودتو بشوری؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام آبش کنم بذارم تو یخچال



به یارو راننده میگم. آقا اگه میشه یكم سریعتر. الان هواپیما میپره...
میگه، به سلامتی مسافرین؟...

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فندك هواپیما دیشب دستم جامونده، میرم بدم به رانندش


رفتم بالای برج میخواستم خودمو بندازم پایین، یارو میگه میخوای خودکشی کنی؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم سرعت صفر تا صدم از این بالا تا پایین چقدر میشه، بجای پروژه بدم دانشگاه



رفیقم میگه اگه با گوشی برم تو اینترنت از شارژم کم میشه؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ از ذخیره ارزی کشورهای عضو اپک کم میشه



رفتم سم بخرم واسه سوسك، یارو میگه میخواین سریع بمیره؟!

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام شكنجش كنم ازش اعتراف بگیرم!!!



دم دستشویی عمومی واستادم تا نفر قبلی بیاد بیرون،
اومده بیرون، میبینه دارم پیچ و تاب میخورم میگه دستشویی داری؟؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم با صدای موزیکی که نواختی تمرین رقص عربی میکنم!


رفتیم رستوران، میگم 2تا جوجه لطفا. میگه جوجه کباب؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ازین جوجه رنگیا، یه قرمز بدین یه سبز


به اپراتور اداره میگم لطفا شماره فلانی رو برام بگیر. میگه گرفتم وصل کنم؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فوت کن، قطع کن



زنگ زدم 115، میگه آمبولانس میخواین قربان؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه پلیس 110 میخوام، بقیش هم آدامس بدین!



به مامانم میگم من میرم کارواش، میگه ماشینم میبری؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم میرم اونجا دوش بگیرم


یارو اومده می‌بینه همكارم توی اتاق نیست. باز می‌پرسه خانم فلانی نیست؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ هستن. افتادن پشت اون كمد. با خط‌كش بزن در بیاد


مگس کش دستمه. مامانم میگه میخوای مگسا رو بکشی؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام رهبری ارکسترشون رو بکنم سمفونی بتهوون بزنن



حواسم نبود با صورت رفتم تو در. یارو میگه ندیدیش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ من داركوبم می خوام با منقار یه سوراخ برا خودم باز كنم برم تو



رفتم دکتر میگم: دو روزه بدنم خیلی درد میکنه! بعد از 10 دقیقه معاینه میگه: میخوای واست دارو بنویسم؟!

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوای واسم دعا بنویس تا خوب بشم!!!



زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن ... میگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران



حدود ۳ صبح بود رفتم سر یخچال پارچ آب رو برداشتم آب بخورم.
دوستم بلند شده میگه می‌خوای آب بخوری ؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو خواب یادم افتاد به گلا آب ندادم می‌خوام بهشون آب بدم



سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید. میگه پیاده میشی؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باد لاستیکا رو چک کنم...!



با گل رفتم بیمارستان. نگهبان میگه گل برای مریضتون آوردین؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خواستگاری تو با این سیبیلات...



رفتم صندلی بخرم واسه کامپیوتر. یارو گفت : راحت باشه؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خار داشته باشه.



دارم تو حیاطمون موتورمو تعمیر میکنم به مامانم میگم دستمال بیخودی داری؟
میگه میخوای موتورتو تمیز کنی؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام هل هله کنان برم تو کوچه کردی برقصم


یه طوطی گرفتم. فامیلمون اومده میگه طوطیه؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یا کریمه یه کم با فتوشاپ تغییرش دادم



داشتم تلویزیون میدیدم.
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بهد به من میگه داشتی میدیدی؟؟؟!!!

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی!!!



رفتم واسه استخدام. یارو میگه اومدی واسه استخدام؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم کی استخدام می شه ازش شیرینی بگیرم!



میگم بابا... تصمیمم رو گرفتم... می خوام زن بگیرم...
میگه میشناسیش؟ میگم آره.
میگه مجرده؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ منتظرم شوهرش رضایت نامشو امضا کنه بریم خواستگاری



دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم.
میگه شما سوال داری؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگیری ...



رفتم پیژامه رو از کمد برداشتم پوشیدم. بابام میگه از تو کمد برداشتی؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ گذاشته بودم تو یخچال تابستونیه پیژامه تگری بپوشم خنک شم



زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن، میگه خاک تو سرم پلیس؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران!


طوطی گرفتم فامیلمون اومده میگه اااااااااااااااااااااااا طوطیه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ یا کریمه یه کم با فتوشاپ تغییرش دادم!


به رفیقم میگم شارژر سوزنی داری؟ میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم!



به رفیقم میگم چه خوب می‌شه اگه جور شه واسه جامِ جهانی‌ بتونیم بریم برزیل، میگه بریم بازیها رو ببینیم؟!

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیوید ویا داره خداحافظی می‌کنه، اسپانیا مهاجمِ خوب می‌خواد...!!!



میگم آقا شهید همّت کجاس؟ میگه بزرگراه شهید همّت؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خواستم خودشو پیدا کنم یه خانواده‌ای رو از نگرانی در بیارم!!!



به استاد میگم لطفا كمكم كنید دارم مشروط میشم. میگه نمره میخوای؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكی كه باید بریزم تو سرم میخوام!



سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون. گفتم مرسی. آقا می گه پیاده می شین؟

می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد



مراقب جلسه کارت دانشجوییمو گرفته عکسمو دیده می گه خودتی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ عکس رضاخان رو گذاشتم جولو چشمام باشه


دوستم پاش تو گچه، یارو میگه شکسته؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ پاشو گچ کرده که از شهرداری عوارض نوسازی بگیره



به استاد میگم امتحان میان ترم رو بندازید عقب، میگه یعنی یه روز دیگه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ساعت 23:59:59 ثانیه امشب!!!



میگه دگرگونی یعنی همون تغییرکردن و متغیر شدن؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ یعنی این گونی نه، یک گونی دیگه!



دوستم دماغشو عمل کرده، یارو بش میگه دوستت بینی عمل کرده؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشته مترو سوار میشده لای در گیــــــرکرده!



دارم حرف میزنم هی زبونم میگیره، بابام میگه:چته زبونت بند اومده؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام حرف بزنم اینجا بد آنتن میده!!!


دم کوه زنگ زدم به دوست دانشگام میگم بجنب بچه ها همه جمع شدند منتظر توایم!
میگه بچه های خودمون؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بچه های شیرخوارگاه آمنه رو میگم که منتظرند بیای ژانگولر بازی از خودت درآری بخندند



تو یه ساختمون نیمه کاره با کلاه ایمنی وایسادم
کارگره میگه مهندس کلاه گذاشتی آجر تو سرت نخوره؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام آقای ایمنی بیاد با هم کلیپ انیمیشن بازی کنیم



برنامه آشپزی تلویزیون:
خانم آشپز: حالا سینه مونو میزاریم گرم بشه.
شجاعی مهر: منظورتون سینه مرغه؟

خانم آشپز: پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام سینه خودمو گرم کنم


در آسانسورو باز کرده کوبونده تو سر من از درد اشکم در اومده میگه آخی دردت اومد؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیدم شب جمعه اس به یاد مرده هامون افتادم یه دیده ای تر کردم!!!



می خواستم به یکی از دوستام زنگ بزنم شمارشو یادم نمیومد به گوشی نیگا می کردم شاید یادم بیاد. بعد خواهرم اومده میگه می خوای زنگ بزنی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ با تلفن مسابقه زل زدن گذاشتیم ببینیم کی کم میاره!



پیک پیتزایی میاد در میزنه. یارو میگه پیتزا آووردی؟!؟!؟

میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم آشغالاتونو ببرم



نصف صورتم ورم کرده رفتم دکتر، دکتره می گه آبسه کرده؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ باده اون ور صورتم خوابیده!!!



اومدم به بابام میگم بابا پول بده، میگه مگه پولات تموم شده؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با اون یه ذره پول تو جیبی رفتم یه بنز خریدم، بقیشم گذاشتم بانک!
میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ با اون دست فرمونت میخوای پول بنزم بهت بدم لابد؟!!!

میگم شما هم مگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ رو بلدی؟! میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ ! فقط تو بلدی !!!







نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : پـَـَـ نــه پـَـَــــ، چرا سوال بیهوده ؟!، طنز، جالب و خواندنی، خواندنی های جالب، جالب انگیز ناک، خنده دار،

 OFFICE ARITHMETIC
حسابرسی اداری

Smart boss + smart employee = profit

رییس باهوش + کارمند باهوش = سود

Smart boss + dumb employee = production

رییس باهوش + کارمند خنگ = تولید

Dumb boss + smart employee = promotion

رییس خنگ + کارمند باهوش = ترفیع

Dumb boss + dumb employee = overtime

رییس خنگ + کارمند خنگ = اضافه کاری


SHOPPING MATH
ریاضیات خرید کردن

A man will pay $2 for a $1 item he needs.

یک مرد بابت یک کالای 1 دلاری که نیاز دارد 2 دلار می پردازد

A woman will pay $1 for a $2 item that she doesn't need.

یک زن بابت یک کالای 2 دلاری که نیاز ندارد 1 دلار می پردازد


GENERAL EQUATIONS & STATISTICS
آمار و برابری عمومی

A woman worries about the future until she gets a husband..

یک زن نگران آینده است تا زمانی که شوهر کند

A man never worries about the future until he gets a wife.

یک مرد هرگز نگران آینده نیست تا زمانی که زن بگیرد

A successful man is one who makes more money than his wife can spend.

یک مرد موفق مردیست که درآمدش بیشتر از مبلغی باشد که زنش خرج می کند

A successful woman is one who can find such a man.

یک زن موفق زنیست که بتواند چنین مردی را پیدا کند


HAPPINESS
شادمانی

To be happy with a man, you must understand him a lot and love him a little.

برای اینکه با یک مرد شاد باشید باید او را کاملا درک کنید و کمی دوست داشته باشید

To be happy with a woman, you must love her a lot and not try to understand her at all.

برای اینکه با یک زن شاد باشید باید او را کاملا دوست داشته باشید و اصلا سعی نکنید که او را درک کنید


LONGEVITY
طول عمر

Married men live longer than single men do, but married men are a lot more willing to die.

مردان متاهل بیشتر از مردان مجرد عمر می کنند در عوض مردان متاهل بیشتر آرزوی مرگ می کنند


PROPENSITY TO CHANGE
گرایش به تغییر

A woman marries a man expecting he will change, but he doesn't.

زمانی که یک زن با مردی ازدواج می کند انتظار دارد که او تغییر کند ولی اینگونه نمی شود

A man marries a woman expecting that she won't change, and she does..

زمانی که یک مرد با زنی ازدواج می کند می خواهد که آن زن تغییر نکند ولی او تغییر می کند


DISCUSSION TECHNIQUE
ادبیات گفتگو

A woman has the last word in any argument.

یک زن در بحث حرف آخر را می زند

Anything a man says after that is the beginning of a new argument.

بعد از آن، هر حرفی که مرد بزند، شروع یک بحث جدید است



SEND THIS TO A SMART WOMAN WHO NEEDS A LAUGH AND TO THE SMART GUYS YOU KNOW CAN HANDLE IT

این متن را برای یک زن باهوش که به خنده نیاز دارد و مردان باهوشی که میدانید می توانند آن را هضم کنند، بفرستید





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : جالب انگیز ناک، طنز، خنده دار، هوش، نکاتی برای افراد با هوش، جالب و خواندنی،


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--- ---
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات